حسام
راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی
راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی
» امکانات
» مشخصات
» پیوند به من!
» بایگانی موضوعی
» نوشته های پیشین
» پیوندهای روزانه
» پیوندها
» طراحی توسط
» ازین به بعد در این وبلاگ شعرهای مریم حیدر زاده.....
تا قيامت
من ميگم بهم نگاه كن
تو ميگي كه جون فدا كن
من ميگم چشمات قشنگه
تو ميگي دنيا دو رنگه
من ميگم دلم اسيره
تو ميگي كه خيلي ديره
من ميگم چشمات و واكن
تو ميگي من و رها كن
من ميگم قلبم رو نشكن
تو ميگي من مي شكنم من ؟
من ميگم دلم رو بردي
تو ميگي به من سپردي ؟
من ميگم دلم شكسته است
تو ميگي خوب ميشه خسته است
من ميگم بمون هميشه
تو ميگي ببين نمي شه
من ميگم تنهام مي ذاري
تو ميگي طاقت نداري
من ميگم تنهايي سخته
تو ميگي اين دست بخته
من ميگم خدا به همرات
تو ميگي چه تلخه حرفات
من ميگم كه تا قيامت
برو زيبا به سلامت
من ميگم خدا به همرات
تو ميگي چه تلخه حرفات
من ميگم كه تا قيامت
برو زيبا به سلامت
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 ساعت 17:30 توسط حسام | پیوند دادن
نظرات:

