» به خاطر تو
|
به خاطر تو
آخر یه روز دق می کنم فقط به خاطر تو دنیا رو عاشق میکنم فقط به خاطر تو شب به بیابون می زنم فقط به خاطر تو رو دست مجنون می زنم فقط به خاطر تو عشقت رو پنهون می کنی فقط به خاطر من من دلم رو خون میکنم فقط به خاطر تو تو گفتی عاشقی بسه دنیا برام یه قفسه گفتی که عشق یه عادته دلم پر از شکایته گفتی می خوای بری سفر خیره شدن چشام به در من می شینم به پای تو فقط به خاطر تو من می شینم به پای تو فقط به خاطر تو به من تو گفتی دیوونه فقط به خاطر من حرفت به یادم می مونه فقط به خاطر تو از خوبیات کم میکنی قلبم رو پر پر می کنی گفتی که از سنگه دلت از من و دل تنگه دلت از خوبیات کم میکنی قلبم رو پر پر می کنی گفتی که از سنگه دلت از من و دل تنگه دلت ازم گرفتی فاصله فقط به خاطر من دست کشیدم از هر گله فقط به خاطر تو گفتی که از اینجا برو فقط به خاطر من می رم به احترام تو فقط به خاطر تو
 |
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان 1385 ساعت 13:3 توسط حسام |
پیوند دادن
» به خاطر من
به خاطر من
آخر يه روز دق ميكنم فقط به خاطر تو
دنيا رو عاشق ميكنم فقط به خاطر تو
شب به بيابون مي زنم فقط به خاطر تو
رو دست مجنون مي زنم فقط به خاطر تو
تو نمي خواي بياي پيشم فقط به خاطر من
من ولي سرزنش مي شم فقط به خاطر تو
عشق تو پنهون ميكني فقط به خاطر من
من دلم و خون مي كنم فقط به خاطر تو
از دور تماشا ميكني فقط به خاطر من
من دل و رسوا ميكنم فقط به خاطر تو
از خوبيات كم ميكني فقط به خاطر من
رشته رو محكم مي كنم فقط به خاطر تو
تو خودت رو گم ميكني فقط به خاطر من
من خودم رو گم ميكنم فقط به خاطر تو
شعله رو خاموش ميكني فقط به خاطر من
شب رو فراموش ميكنم فقط به خاطر تو
تو خنده هات غم ميزني فقط به خاطر من
دنيا رو بر هم ميزنم فقط به خاطر تو
يه روز مي شم بي آبرو فقط به خاطر تو
قربوني يه جست و جو فقط به خاطر تو
تو ام يه روز مي ري سفر فقط به خاطر من
خيره مي شن چشام به در فقط به خاطر تو
به من تو ميگي ديوونه فقط به خاطر من
جملت به يادم مي مونه فقط به خاطر تو
تو من و بيرون ميكني فقط به خاطر من
قلبم رو ويرون ميكنم فقط به خاطر تو
ميگي از سنگ دلت فقط به خاطر من
يه عمره كه تنگه دلم فقط به خاطر تو
تو گفتي عاشقي بسه فقط به خاطر من
دنيا واسم يه قفسه فقط به خاطر تو
مي ري سراغ زندگيت فقط به خاطر من
من مي سوزم تو تشنگيت فقط به خاطر تو
تو ميگي عشق يه عادته فقط به خاطر من
دلم پر شكايته فقط به خاطر تو
ميگيري از من فاصله فقط به خاطر من
دست ميكشن از هر گله فقط به خاطر تو
توميگي از اينجا برو فقط به خاطر من
رفتم به احترام تو فقط به خاطر تو
رد ميشي از مقابلم فقط به خاطر من
مونده سر قرار دلم فقط به خاطر تو
ناز ميكني براي من قفط به خاطر من
من ميشينم به پاي تو فقط به خاطر تو
نيستي كنار پنجره فقط به خاطر من
دل نمي تونه بگذره فقط به خاطر تو
تو من رو يادت نمياد فقط به خاطر من
دلم كسي رو نمي خواد فقط به خاطر تو
مي گذري از گذشته ها فقط به خاطر من
مي رم توي نوشته ها فقط به خاطر تو
تو منو تنها مي ذاري فقط به خاطر من
من خودم رو جا ميذارم فقط به خاطر تو
دل رو گذاشتي بي جواب فقط به خاطر من
يه عمر ميكشم عذاب فقط به خاطر تو
دلت شكسته مي دونم فقط به خاطر من
منم يه خسته مي دوني فقط به خاطر تو
آخر ازم جدا شدي فقط به خاطر من
من مشغول دعا شدم فقط به خاطر تو

نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385 ساعت 20:16 توسط حسام |
پیوند دادن
» مثل هیچکس
|
مثل هيچ كس
مث اون موج صبوري كه وفاداره به دريا تو مهي مثل حقيقت مهربوني مث رويا چه قدر تازه و پاكي مث ياساي تو باغچه مث اون ديوان حافظ كه نشسته لب طاقچه تو مث اون گل سرخي كه گذاشتم لاي دفتر مث اون حرفي كه ناگفته مي مونه دم آخر تو مث بارون عشقي روي تنهايي شاعر تو همون آبي كه رسمه بريزن پشت مسافر مث برق دو تا چشمي توي يك قاب شكسته مث پرواز واسه قلبي كه يكي بالاشو بسته مث اون مهمون خوبي كه ميآد آخر هفته مث اون حرفي كه از ياد دل و پنجره رفته مث پاييزي وليكن پري از گل هاي پونه مث اون قولي كه دادي گفتي يادش نمي مونه تو مث چشمه آبي واسه تشنه تو بيابون تو مث يه آشنا تو غربت واسه يه عاشق مجنون تو مث يه سرپناهي واسه عابر غريبه مث چشماي قشنگي كه تو حسرت يه سيبه چشمه ي چشماي نازت مث اشك من زلاله مث زندگي رو ابرا بودنت با من محاله يك روزي بيا تو خوابم بشو شكل يك ستاره توي خواب دختري كه هيچ كس و جز تو نداره تو يه عمر مي درخشي تو يه قاب عكس خالي اما من چشمام رو دوختم به گلاي سرخ قالي تو مث بادبادك من كه يه روز رفت پيش ابرا بي خبر رفتي و خواستي بمونم تنهاي تنها تو مث دفتر مشقم پر خطاي عجيبي مث شاگرداي اول كمي مغرور و نجيبي دل تو يه آسمونه دل تنگ من زميني مي دونم عوض نمي شي تو خودت گفتي هميني تو مث اون كسي هستي كه ميره واسه هميشه التماسش مي كني كه بمون اون ميگشه نميشه مث يه تولدي تو مث تقدير مث قسمت مث الماسي كه هيچ كس واسه اون نذاشته قيمت مث نذر بچه هايي مث التماس گلدون مث ابتداي راهي مث آينه مث شمعدون مث قصه هاي زيبا پري از خواباي رنگي حيفه كه پيشم نمونن چشاي به اين قشنگي پر نازي مث ليلي پر شعري مث نيما ديدن تو رنگ مهره رفتن تو رنگ يلدا بيا مثل اون كسي شو كه يه شب قصد سفر كرد ديد يارش داره ميميره موند ش و صرف نظر كرد
 |
نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 20:45 توسط حسام |
پیوند دادن
» گفت و گو
|
گفت و گو
من ميگم بهم نگاه كن تو ميگي كه جون فدا كن من ميگم چشات قشنگه تو ميگي دنيا دو رنگه من ميگم چه قدر تو ماهي تو ميگي اول راهي من ميگم بمون هميشه تو ميگي ببين نميشه من مي گم خيلي غريبم تو ميگي نده فريبم من ميگم خوابت رو ديدم تو ميگي ديگه بريدم من مي گم هدف وصاله تو ولي ميگي محاله من ميگم يه عمره سوختم تو ميگي قلبم رو دوختم من ميگم چشمات و وا كن تو ميگي من و رها كن من ميگم خيلي ديوونم تو ميگي آره مي دونم من ميگم دلم شكسته ست تو ميگي خوب ميشه خسته ست من ميگم بشين كنارم تو ميگي دوستت ندارم من ميگم بهم نظر كن تو ولي ميگي سفر كن من ميگم واسم دعا كن تو ميگي نذر رضا كن من ميگم قلبم رو نشكن تو ميگي من مي شكنم من ؟ من ميگم واست مي ميرم تو ميگي نمي پذيرم من ميگم شدم فراموش؟ تو ميگي نه ، رفتم از هوش من ميگم كه رفتم از ياد ؟ تو ميگي نه مرده فرهاد من ميگم باز شدي حيروون ؟ تو ميگي بيچاره مجنون من ميگم ازم بريدي ؟ تو مي پرسي نا اميدي ؟ من ميگم واسم عزيزي تو ميگي زبون ميريزي؟ من ميگم تو خيلي نازي تو ميگي غرق نيازي من ميگم دلم رو بردي تو ميگي به من سپردي ؟ من ميگم كردم تعجب تو ميگي ديگه بگو خب من ميگم تنهايي سخته تو ميگي اين دست بخته من ميگم دل تو رفته تو ميگي هفت روزه هفته من ميگم راه تو دوره تو ميگي چاره عبوره من ميگم مي خوام بشم گم تو ميگي حرفاي مردم ؟ من ميگم نگذري ساده ؟ تو ميگي آدم زياده من ميگم دل به تو بستن ؟ تو ميگي اينقده هستن من ميگم تنهام ميذاري ؟ تو ميگي طاقت نداري ؟ من ميگم خدا به همرات تو ميگي چه تلخه حرفات من ميگم اهل بهشتي تو ميگي چه سرنوشتي من ميگم تو بي گناهي تو ميگي چه اشتباهي من ميگم كه غرق دردم تو ميگي مي خوام بگردم من ميگم چيزي مي خواستي ؟ تو ميگي تشنمه راستي من ميگم از غم آبه تو ميگي دلم كبابه من مي گم برو كنارش تو ميگي رفت پيش يارش من ميگم با تو چيكار كرد ؟ تو ميگي كشت و فرار كرد من ميگم چيزي گذاشته ؟ تو ميگي دو خط نوشته من ميگم بختش سياهه تو ميگي اون بي گناهه من ميگم رفته كه حالا تو مي گي مونده خيالا من ميگم مي آد يه روزي تو ميگي داري مي سوزي من ميگم رنگت چه زرده تو مي پرسي بر ميگرده ؟ من ميگم بياد الهي تو ميگي كه خيلي ماهي من ميگم ماهت سفر كرد تو ميگي تو رو خبر كرد ؟ من ميگم هر كي با ماهش تو ميگي بار گناهش؟ من ميگم تو بي وفايي تو ميگي بريم يه جايي من ميگم دلم اسيره تو ميگي نه خيلي ديره من ميگم خدا بزرگه تو ميگي زندگي گرگه من ميگم عاشق پرنده ست تو ميگي معشوق برنده ست من ميگم به روزها شك كن تو ميگي بهم كمك كن من ميگم خدانگهدار تو ميگي تا چي بخواد يار من ميگم كه تا قيامت برو زيبا به سلامت پشت تو آب نمي ريزم كه نروندت عزيزم
|

نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385 ساعت 17:17 توسط حسام |
پیوند دادن
» ازین به بعد در این وبلاگ شعرهای مریم حیدر زاده.....
تا قيامت
من ميگم بهم نگاه كن
تو ميگي كه جون فدا كن
من ميگم چشمات قشنگه
تو ميگي دنيا دو رنگه
من ميگم دلم اسيره
تو ميگي كه خيلي ديره
من ميگم چشمات و واكن
تو ميگي من و رها كن
من ميگم قلبم رو نشكن
تو ميگي من مي شكنم من ؟
من ميگم دلم رو بردي
تو ميگي به من سپردي ؟
من ميگم دلم شكسته است
تو ميگي خوب ميشه خسته است
من ميگم بمون هميشه
تو ميگي ببين نمي شه
من ميگم تنهام مي ذاري
تو ميگي طاقت نداري
من ميگم تنهايي سخته
تو ميگي اين دست بخته
من ميگم خدا به همرات
تو ميگي چه تلخه حرفات
من ميگم كه تا قيامت
برو زيبا به سلامت
من ميگم خدا به همرات
تو ميگي چه تلخه حرفات
من ميگم كه تا قيامت
برو زيبا به سلامت
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 ساعت 17:30 توسط حسام |
پیوند دادن