راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی
یه یا ابوالفضل دلامونو برده خدا ماهارو به تو سپرده ![]()
به خدا یادم نمیره لحظه های شور و احساس سه چهار شبی که بودم کناره ضریح عباس
نزدیکای آخر شب خادما درو می بستن اونایی که مونده بودن کناره ضریح می شستن
مگه ادم توی عمرش غیر ازین حاجتی داره که یه شب سرش رو روی پای دلبرش بزاره
خدایا الهی شکرت که صفای یاسو دیدم آخرش قسمت من شد حرم عباسو دیدم
یه یا ابوالفضل دلامونو برده خدا ماهارو به تو سپرده ![]()
خادما غباره غم رو از دلامون میزدودن یه چراغ سبز خوشگل تو ضریح گذاشته بودن
از همه شنیده بودم که ابوالفضل یه امیر بود اما قبری رو که دیدم قبر یک طفل صغیر بود
مگه اونجایی که رفتم خدایا همون نبودش آخه اون چیزی که دیدم قبر پهلوون نبودش
کناره ضریح عباس چه صفاییه به و الله حک شده رو درو دیوار آیه نصر من الله
دخیل دل غریبو به ضریح تو می بستم کاری با دنیا نداشتم دیگه چیزی نمی خواستم
یه یا ابوالفضل دلامونو برده خدا ماهارو به تو سپرده
دیگه حاجتی نداشتم بخوام از خدا بگیرم آرزوم این بود بیامو قبر عباسو ببینم
اما حالا بعد یک سال همه چی عوض شده باز دوباره دلم برای حرم تو کرده پرواز
دوباره می خوام بیامو حرم تو رو ببینم اگه پا بده کناره ضریح شما بمیرم
پای روضه هات تو صحنه ناله و اشکتو عشقه مقام دسته قشنگت بدون مشکتو عشقه
آره این درده دلامو از ته دل بود که گفتم دوباره زده به کلّم که پیاده را بیفتم
سردار دلاور ای ساقی اهل حرم و حال پیمبر
ای مست تو شهلا مجنون تو لیلا ای پیچش مویت چو بسان شب یلدا
گردون ز تو حیرون لیلا به تو مجنون ای ماه بنی هاشمیان ای یاره دلخون
من دل به تو بستم آیینه شکستم با دیدن تو از دو جهان مستانه رستم
دلت یاس پز احساس علمداره رشیدم ز خیمت به خدا با دست خود عموت کشیدم
برات سینه دریدم تویی صبرو امیدم بیا ای قامت رعنای تو نخل امیدم
علمدارم علمدار علمدارم علمدار علمدارم علمدارم علمدارم علمدار
ای سر به صنوبر سالاری و دلبر ای کشته ی صبر تو شده محبوبه صبر
ای تشنه لب ارباب افتاده به گرداب ای قلب شکسته ز مرا ساقی تو دریاب .....![]()
